چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
۱۴ اسفند
یکی از ۱۲۰ خان زندگی به پایان رسید
چهارشنبه یکم آبان 1387
موفقیت یعنی ...
* نگرش ٬ نه استعداد.
* شاد بودن با انچه هستی.
* پرورش بدن ٬ ذهن و روان.
* کشف این که بهشت در درون است.
* استقبال از ناشناخته با شور و شوق.
* مقابله با ترس و یافتن ایمان.
* بخشش،بدون یاد اوری.
* چیزی که درون توست.نه در چیزها،جاها و مردمان.
* دانستن این که اعتقادات،تجارب را می سازد.
* رفتن،با اهنگی روان.
* وقت گذاشتن در حد اعتدال برای دوستان،خانواده و....
* دوست داشتن دوستان.
* رها نکردن امیدها و ارزوها.
* گشودن دل بر روی امکانات با شکوه و عالی.
* شاد بودن و با صفا و ارامش ذهن زندگی کردن.
* دریافت کردن،بدون فراموش کردن.
* جست و جوی پاسخ،کنکاش باورها.
* اعتماد به زیبایی احساسات و نیازهایتان.
* تمایل به اموختن از هر رخدادی.
* قهرمان داستان خود بودن.
پنجشنبه یازدهم مهر 1387
مولانا
|
|
|
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
باران
یکشنبه ششم آبان 1386
راز ماندن
|
کوه پرسید ز رود
زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست ؟ گفت: در رفتن من کوه پرسید : و من؟ گفت: در ماندن تو بلبلی گفت: و من ؟ خنده ای کرد و بگفت:در غزلخوانی تو آه از آن آبادی که در آن کوه رود رود .مرداب شود و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر من و تو ....بلبل و کوه و رودیم راز ماندن جز .... در خواندن من ...ماندن تو ...رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست ...بدان ((سپهر)) |
جمعه بیست و ششم مرداد 1386
دعوای دختر و پدر
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه !
سه شنبه نوزدهم تیر 1386
گذر عمر را ببین
همه دوستان صمیمی یک روز می روند
و
من همچنان تنهایم ...
سه شنبه یکم اسفند 1385
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385
عکس بچه
کاش می شد ما هم ...



دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385
اگر کسی را دوست داری
شکسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
دانشجوي زيست شناسي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... او تکامل خواهد يافت
دانشجوي آمار : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است
دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است
دانشجوي حسابداري : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست
دانشجوي رياضي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن
دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني
دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد
دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن
دانشجوي شکاک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟
دانشجوي صبور : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد
دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385
یه کم بخند
بچشون آب ميشه
----------------------------------------------------------------
از گدايي پرسيدند: «چرا گدايي ميکني؟» گدا جواب داد: «براي اين که پولي به دست بياورم و محتاج مردم نباشم
--------------------------------------------------------------------------
يه روز تو رو تو كوچه ديدم و عاشقت شدم....فرداش تو خيابون ديدمت و ديوونت شدم...... امروز تو اتوبان ديدمت خدا آخر و عاقبتم و به خير كنه! عجب 206ي هستي
--------------------------------------------------------------------------------
پسري بودم که اسم نداشت با دختري آشنا شدم که وجود نداشت به شهري رفتيم که آدم نداشت به رستوراني رفتيم که غذا نداشت با قاشق چنگا لي غذا خورديم که دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر کار گذاشتن شما خيلي مزه داشت
---------------------------------------------------------------------------------------
به نيوتن گفتندبراي چي از افتادن سيب تعجب كردي نيوتن براي اينكه من زير درخت گلابي نشسته بودم
---------------------------------------------------------------------------------------
ای که پا گذاشتی رو عشقه من ؛ ای که در را بستی به روی من ؛ درو باز کن دستم مونده لای در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385
بله
|
کلمه بله هنگام خطبه عقد بسته به نوع عروس خانم انواع مختلف دارد |
شنبه بیست و چهارم تیر 1385
اميدوارم قابل درك باشه
۲۳ و ۲۴ تير ...
فعلاً به دلیل مسائل امنیتی نمی تونم لو بدم

شنبه بیست و چهارم تیر 1385
طرز خرید کردن یک چیز توسط یک آقا و خرید کردن همان چیز توسط یک خانم

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385
دل من دنبال چه می گردی؟
من راهی را می روم که همگان رفته اند
و آسمان صبوری را می بینم که هنوز
نگاه های حریصانه زمین را تحمل میکند من راهی را می روم که دیروز کسی از آن عبور کرده است
و به گدایی می اندیشم که دیروز
نیز سکه های ترحم را در جیب نهاده است
از زیر درختی عبور میکنم و برگ خشک شده ای را زیر پا می فشارم
برگی که دیروز نیز زیر پای فشرده شده است
من راهی را می روم که همگان رفته اند
اما مانند همگان بی اعتنا از کنار کوچه ها نمی گذرم
من
به یک پس کوچه تنها سلام می دهم
و
تنهاییش را قصه میکنم
و برای تمام آدمیان میخوانم
: میخوانم
غمین و ساکت و سردی دل من
سرا پا حسرت و دردی دل من
بگو آخر تو در این شهر غریب
به دنبال که میگردی دل من ؟
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385
موفقیت در سنین مختلف زندگی
در 4 سالگي ..................... موفقيت يعني .................... خيس نکردن شلوار
در 12 سالگي ................... موفقيت يعني .................... پيداکردن دوست
در 18 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن گواهينامه
در 20 سالگي ................... موفقيت يعني .................... امکان ازدواج
در 35 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن پول
در 50 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن پول
در 60 سالگي ................... موفقيت يعني .................... امکان ازدواج
در 70 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن گواهينامه
در 75 سالگي ................... موفقيت يعني .................... پيدا کردن دوست
در 80 سالگي ................... موفقيت يعني .................... خيس نکردن شلوار
جمعه شانزدهم تیر 1385
----------------------------------------------
یا زهرا
یا هیچکس
----------------------------------------------
بی تو هرگز
با تو عمراْ
---------------------------------------------
بی تو هرگز
با تو بابام نمیذاره
---------------------------------------------
يه روز دل نشست با خودش فکر کرد،
گفت از اين به بعد سنگ ميشم، سنگ شد...........
رفت ميوون سنگها نشست، اما...........
عاشق يه سنگ ديگه شد
سه شنبه ششم تیر 1385
ای کاش کودک بودم
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.

ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم.

