تبليغاتX
صدای باران


صدای باران

مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد. زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد! مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد. زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد! از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد. ولي زن همچنان مشغول خريد بود!
نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط قطره| |

 
۱۲دلیل محکم برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید.
1- نام گلهای زیبا را بر روی شما می گذارند.
2- هنگامی که رنگ پریده یا بیمارید،با کمی وسایل آرایش می توانید خود را زیباتر کنید و هیچ کس هم از شما ایراد نمی گیرد.
3-نمام شاعران در وصف شما هزاران شعر گفته و شما را ستوده اند.
4-مجبور نیستید که سر کار بروید و پول یک ماه کار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبیا بخرید.
5-به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت لازم باشد گریه می کنید و غم وغصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.
6-عمرتان بسیار طولانی است.
7-آن قدر حرف برای گفتن دارید که کم نمی آورید.
8-همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کمتر گرفتار رفیق ناباب می شوید.
9-شوق و هنر ابداع شماست.
10-همیشه جوان تر از سنتان می مانید،هیچ کس نمی داند چند ساله اید.
11-از9سالگی عاقل می شوید و مردها حالا،حالاها باید بدوند تا به پای شما برسند.
12-بهشت زیر پای شماست.
            امید وارم این مطلب بر علیه خانمها نباشد          (انشا الله)
نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط قطره| |

کاشکی هيچ وقت بزرگ نمی شدم
تا خيلی از چيز هارو نمی فهميدم
تا بدی ها و بدبختی ها رو نمی ديدم
کاشکی معنی دلتنگی رو نمی فهميدم
کاشکی بود و نبود هيچ کس واسم مهم نبود
کاشکی مثل اون موقع ها شبها تا سرمو ميزاشتم زمين راحت ميخوابيدم
خوابم ميبرد ديگه هر شب به يک چيز فکر نمی کردم
مثل ديونه ها از خواب بلند نمی شدم

کاشکی مثل بچه ها
مثل بچه ها که همه ميگن بچه هستش هيچی نمی فهمه
منم هيچی نمی فهميدم نمی ديدم و دوست نداشتم
مثل بچه ها با يه گريه کردن اروم ميشدم خوابم ميبرد وقتی هم که بيدار ميشدم
همه چی يادم رفته بود بازم ميخنديدم

چقدر بچه گی خوب بود ما خبر نداشتيم

نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط قطره| |

 
نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد. بهش گفتم: كمك نمي خواي؟
گفت نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم.
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن. وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش.
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده.
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم.
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود. گفت و اين بار رفت سمت دريا.
 
سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه
رازدارش بود
نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط قطره| |

فالنامه :.
 
نامه
برای دیدن فال خود کافیست اول در دل نیت کنید سپس بروی یکی از دایره ها کلیک کنید












نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط قطره| |

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن

و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند

باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز

فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کني 

 

نگریستم به گریستنت
گریستم به نگریستنت
گریستم و تو نگریستی
نگریستم و تو گریستی
گریستم تا نگریستی
چی‌شد ؟ مخت سوت کشید یا باز هم بگم ؟

----------------------------------------------------------------------------------------

من متهم هستم من متهم هستم به بد بودن / من متهم هستم كه شايد / شايد دروغي گفـته باشم/ شايد سلامي كرده باشم/ شايد نگاهي را اميدي داده باشم / شايد در آن شعري كه دارم سايه اي باشد/ شايد هزاران شايد ديگر / حتي قسم خوردم / با اشكهاي نازكي در چشمهاي شب نخوابيده / حتي براي چشمه بودن هم من متهم هستم

هیچ وقت تو خیا بون نرو

اگه رفتی ، سرتو بالا نکن

اگه کردی، به هیچکی نگاه نکن

اگه نگاه کردی ، نخند

اگه خندیدی، شماره ازش نگیر

اگه گرفتی ، بهش زنگ نزن

اگه زدی، باهاش حرف نزن

اگه زدی ،نگو دوسش داری

اگه گفتی، باهاش قرار نذار

اگه گذاشتی ، نرو سرقرار

اگه رفتی ،تحویلش نگیر

اگه گرفتی ، عاشقش نشو

اگه شدی،بهش نگو

اگه گفتی...................................

می ذاره میره .....

نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط قطره| |

 

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد
تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود
موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش
خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است
كه بتواند چنين مردي را پيدا كند
ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،
ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج
ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده
و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.
حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد
- مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.
خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود.
يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند.
آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.
بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است.
وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...
تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.
آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."
پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.
لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.
شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و
اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف برتن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.
عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."
اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.
گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.
اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان
براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.
بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.

 

 

نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1385ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط قطره| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ