تبليغاتX
صدای باران


صدای باران

نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط قطره| |

فقط در يك جمله كوتاه :

۲۳ و ۲۴ تير ...

فعلاً به دلیل مسائل امنیتی نمی تونم لو بدم 

نوشته شده در شنبه 24 تیر1385ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط قطره| |

طرز خرید کردن یک چیز توسط یک آقا و خرید کردن همان چیز توسط یک خانم

نوشته شده در شنبه 24 تیر1385ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط قطره| |

من راهی را می روم که همگان رفته اند

و آسمان صبوری را می بینم که هنوز

 نگاه های حریصانه زمین را تحمل میکند من راهی را می روم که دیروز کسی از آن عبور کرده است

و به گدایی می اندیشم که دیروز

 نیز سکه های ترحم را در جیب نهاده است

از زیر درختی عبور میکنم و برگ خشک شده ای را زیر پا می فشارم

برگی که دیروز نیز زیر پای فشرده شده است

من راهی را می روم که همگان رفته اند

اما مانند همگان بی اعتنا از کنار کوچه ها نمی گذرم

من

به یک پس کوچه تنها سلام می دهم

 

و

تنهاییش را قصه میکنم

و برای تمام آدمیان میخوانم

 : میخوانم

 

غمین و ساکت و سردی دل من

سرا پا حسرت و دردی دل من

بگو آخر تو در این شهر غریب

به دنبال که میگردی دل من ؟

نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط قطره| |


در 4 سالگي ..................... موفقيت يعني .................... خيس نکردن شلوار
در 12 سالگي ................... موفقيت يعني .................... پيداکردن دوست
در 18 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن گواهينامه
در 20 سالگي ................... موفقيت يعني .................... امکان ازدواج
در 35 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن پول
در 50 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن پول
در 60 سالگي ................... موفقيت يعني .................... امکان ازدواج
در 70 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن گواهينامه
در 75 سالگي ................... موفقيت يعني .................... پيدا کردن دوست
در 80 سالگي ................... موفقيت يعني .................... خيس نکردن شلوار

نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط قطره| |

چندتا جمله از پشت ماشین ها

----------------------------------------------

یا زهرا

          یا هیچکس

----------------------------------------------

بی تو هرگز

                با تو عمراْ

---------------------------------------------

بی تو هرگز

                با تو بابام نمیذاره

---------------------------------------------

يه روز دل نشست با خودش فکر کرد،

 

 گفت از اين به بعد سنگ ميشم، سنگ شد...........

 

 رفت ميوون سنگها نشست، اما...........

 

عاشق يه سنگ ديگه شد

نوشته شده در جمعه 16 تیر1385ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط قطره| |

کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،  
 عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
 بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم 
 و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و 
 هر گونه  که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.

 
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
 نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.  
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم.

 

نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط قطره| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ