صدای باران
و من می گویم خير اشکها آتش زننده خرمن درونند فقط جان را می سوزانند جان خودت را یا جان اطرافیانت را من هم باور نمی کردم ، اما به تازگی متوجه شدم که می شود از اشک درست استفاده کرد و می شود با اشک خود را تخریب کرد انتخاب کن آبی بر آتش باشی یا آتشی بر خرمن رنگها عوض می شوند وقتی دليلت را از دست می دهی تاريکی تو را در بر می گيرد ای بزرگترين دليل دوستت دارم و ترا می ستايم عقل ؟ ؟ قلب ؟ ؟ نفس ؟ ؟ احساسات مال کجاست ؟ فکر کنم ته به آن متمایل تر هستی . راستی ، تا آخرش می ماندی ؟؟؟ بر اساس خطوطمان حرکت می کنیم زمان را ملاک صمیمیت قرار می دهیم و سخن را و فک بی انقطاع کار می کند .... و ما صمیمی می شویم و خطوط را نمی بینیم و می گذریم و آزرده می کنیم و آزرده می شویم دنبال خطوط می گردیم گمشان کرده ایم دنبال مفهوم صمیمیت می گردیم چیزی نمانده برایمان تصمیم می گیریم به عقب برگردیم و حرکتی را آغاز می کنیم چرا از اول بی مرز بودن را بنام صمیمیت چاشنی هر گفتگو کردیم ؟! تا باشد که بیاموزیم اتفاقی که برای تو مهمه برای اون یکی ممکنه بی اهمیت باشه و پرنده ای که هر روز کنار تو آواز می خواند و تو نمی بینیش ممکنه برای یک نفر دیگر نشانه ای از امید به زندگی باشه لوله آبی که خراب شده و چکه می کنه و تو حس می کنی دنیا برات تنگ شده برای یک نفر دیگه ممکنه خنده دار باشه فقط بنظرم زندگی پر است از این مثبت و منفی های نسبی تا کدام را انتخاب کنیم شاید از زیبایی و با حساب کتاب بودنشان است اما وقتی یک رشته گردنبند پاره می شود ، هر دانه به سمتی می گریزد ....... و من تشنه بودم از ذهنم گذشت اگر برق برود چه خواهد شد ؟! ثانیه ای بعد برق هم قطع شد ! و من مانده بودم چرا یک فکر مثبت به ذهنم خطور نکرده بود همیشه همین بوده سایه ای مبهم از ترس و نگرانی خیالی از ذهنم می گذرد و من می مانم و آنچه که از آن گریخته ام و اکنون به گریبانم آویخته است فکر های مثبت هم هست اتفاقات خوشایند هم روی می دهد که کم نیستند حالا اسم این قانون هر چه که می خواهد باشد بقدری اصیل است و بقدری تکرار پذیر که نیاز به اثبات ندارد
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








